به دعوت یک پسر معمولی برای بازی بهترین پستها:
هفدهم تیر 1385
به تو
تو که آفتابی نمی شوی
حالا آفتاب از هر طرف که می خواهد
به در آید٬
سنگینی سایه ات
کمر انتظار مرا
خم می کند و تو
خم به ابرو نمی آوری .
هرچند نمی دانم
خوابهایت را با که شریک می شوی
اما هنوز
شریک تمام بی خوابی های من
تویی.
نوزدهم تیر 1385
تقدیر
تقصیر
ـ نه ـ
تقدیر من بود
که فقط سه بخش تنهایی
سهم من
از تمام کلمه هایی باشد که با معلم کلاس اول
بخششان کردیم.
بیست و نهم شهریور 1385
عصیان
از تو که می گذرم
نمی خواهد همراه من بیاید ٬ سایه.
چهارم مهر 1385
شب
قرص خواب
برای آنکه دیدن قرص مهتاب را
تاب نمی آورم ـ بی تو ـ
...
هشتم بهمن 1385
برگ برنده
برگ برنده
چشم های توست که
با پلک زدنی
رو می شود
ــ دو دایره ی سیاه مرموز ــ
تا همیشه بازنده ی این قمار تازه آغاز شده
تک دل من باشد.
دهم اسفند 1385
دنده ی چپ
خورشید که چراغ سبز نشان می دهد
ـ به دنیا ـ برای آغاز حرکت
چپ ترین دنده را
انتخاب می کنی و
با سرعت
روی اعصاب من می رانی .
دوست دارم بهترین های این بلاگرها را بخوانم:

